آروین آروین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آروین کوچولوی ناز

تولد دختر عمو اسما

دیشب تولد دختر عمو اسما بود البته اسما کوچولو به تو عزیزکم میگه داداشی و تو به اون میگی آبجی دختر عموی تو دختر خوب ومودبیه و شعر های خیلی قشنگی می خونه و تو رو هم خیلی خیلی دوست داره اسمای گلم امسال ٥ ساله شد و تو برای اولین بار تو جشن تولد اسما حضور داشتی بعد از صرف شام که مراسم شروع شد تو کلوچه عسلی مامانی خوابیدی تو جشن تولد اسما دختر دایی های دو قلوش هم بودند (الهه و ریحانه )اونا هم مثل اسما لباس عروس پوشیده بودند جشن خیلی خوبی بود و به ما هم خیلی خوش گذشت تو سفید بلوری گلم برای آبجی اسمای گلت کادودادی البته تو خواب بودی و مامانی و بابایی زحمتش رو کشیدند تولدت مبارک اسما جون اینم عکسهای آروین با اسما کوچولو و دختر د...
16 دی 1390

آروین در اداره مامانی

امروز صبح مامانی تصمیم گرفته به اصرار خاله مینا (همکار مامانی ) آروین کوچولو رو ببره اداره صبح با هم بیدار شدیم و آماده شدیم و بابایی هم زحمت کشید و ما رو برد اداره من احساس می کردم مثل جاهایی که آروین برای اولین بار واردش میشه غریبی میکنه و گریه می کنه ،ولی برعکس پسرم خیلی خوش اخلاق بود و همش می خندید این محیط براش غریبه نبود تو اون نه ماه تو دل مامانی با این محیط انس گرفته بود و همه جای اون رو می شناخت همکار های مامانی خیلی ذوق آروین کوچولو رو میکردند و بوسیدنش و بغلش می کردند اینم چند تا تصویر من رفتم اداره مامانی و رو صندلیش نشستم بعد عکس خودم رو توی مونیتور مامان لیلا دیدم و می خواستم بغلش کنم با خودم فکر کردم یعنی...
15 دی 1390

آروین هفت ماهه

آروین عزیزم تو امشب هفت ماهه شدی امروز هفت ماه است که خداوند متعال بهترین نعمت خودش رو نصیب ما کرده ، یک فرشته زیبا و دوست داشتنی بنام آروین آروینم تو هر روز بزرگتر و بزرگتر میشی و صد البته خوردنی تر خدا رو میلیونها بار به خاطر اعطای این نعمت زیبایش شکر می گوییم تو بهترین و زیباترین هدیه خدا به مامان لیلا و بابا علی هستی کلوچه عسلیم و اما تو ... تو پسرک عزیزم این ماه خیلی خیلی رشد کردی می تونی کامل بشینی و تعادلت رو حفظ کنی برای چند ثانیه با تکیه به مبل وایستی می تونی یه کوچولو صحبت کنی در حد اوم اوم اوم اوم ،آآآآآآآآآآآآآآآ،ق ق ق ق ق با فتحه ای ای ای ای و ...در ضمن خیلی هم خوب آواز میخونی کل خونه رو غلت می زنی...
12 دی 1390

سال 2012

آروین عزیزم آغاز سال ٢٠١٢ میلادی رو به گل پسری عزیزم تبریک می گم گل پسر قند عسلم داری با سال ٢٠١١ خداحافظی می کنی ...
10 دی 1390

من پاهام رو می خورم

کلوچه عسلی مامان و بابا مامان همیشه منتظر لحظه ای بود که پسر خوشگلش بتونه شصت پاش رو بخوره و تو عزیز دلم در ٥ دی ماه سال ٩٠ برای اولین بار پاهاش رو بلند کرد و شروع به خوردن پاهاش کرد تصاویر زیر گویای این ماجراست   قربون پاهای کوچولوی تو برم بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس ...
6 دی 1390

اولین یلدا

عزیزم شب یلدا در فرهنگ ما ایرانیها مصادف با آخرین شب پاییز و طولانی ترین شب سال است و ما در این شب به خونه بزرگتر ها می رویم و این شب را جشن می گیریم نماد شب یلدا هندوانه است ما در این شب در کنار بزرگترها هندوانه ،آجیل و خشکبار ،پشمک ،باقلا،لبو و انارو... می خوریم پسرک عزیزم امسال اولین یلدایی بود که تو در کنارمون بودی پارسال در چنین روزی تو عزیزکم تو دل مامانی بودی و ما آرزوی دیدن تو در کنار خودمون رو داشتیم در شب یلدا ما برای نو عروس ها و دامادها خنچه می بریم و امسال اولین سالی بود که عمو حسین به جمع ما اضافه شده و تو به همراه ما برای عمو خنچه یلدا بردیم مامان جون و بابا جون به مناسبت اولین یلدا ی تو گل پسرم برای تو هم خنچه د...
2 دی 1390

عکس

زیباترین ها ! زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زيبــــــاترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيــــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيبــــــــاترين هديه عمرم لبخند توبود زيـــباترين تنهاييم دوری از تو بود زيـباترين اعترافم عشق توبود . بدون شرح دلتنگ خوابیدنت (اونم این شکلی ) ...
24 آذر 1390

دلتنگی یک مادر برای فرزندش

پسرک عزیزم سلام مامانی الان تو اداره نشسته ولی همه فکرش پیش پسرک کوچولو و نازنینشه دل این مادر برای تنها فرزندش خیلی خیلی تنگ شده آروین عزیزم تو را به وسعت بیکرانها دوست دارم ،تو مفهوم عشق و زندگی من هستی .فرزند زیبایم دل مامانی خیلی تنگ شده و هوای پسر کوچولوی نازش را کرده است کاش پیشت بودم و از شنیدن صدای خنده ات مست می شدم ،ای کاش الان پیشت بودم و تو را غرق بوسه می کردم ،ای کاش پیشت بودم و تو برام آواز می خواندی برای تک تک لحظات شیرینت دلتنگم ولی تو پسر عزیزم ،شیرین ترین ثمره زندگیم خوب می دانی که مامانی برای به دست آوردن این موقعیت خیلی تلاش کرده و مطمئنم که روزی برای این تصمیم به من حق خواهی داد تو زیباترین شاه بیت غز...
24 آذر 1390

من شش ماهه شدم

پسر عزیزم تو امروز شش ماهه شدی شش ماهگیت مبارک نیم سالگیت مبارک دومین فصل زندگیت مبارک چون شش ماهگی تو گل زندگیم مصادف با ایام محرم بود  برای همین کیک نگرفتیم و در ثانی امروز اولین روز کاری مامانی بود  امروز صبح مامانی بیدار شد برات شیر آماده کرد و وسایلت رو جمع کرد و به همراه بابایی تو رو به خونه باباجون بردند و مامانی راهی محل کارش شد عزیزم امروز یکی از سخت ترین و پر استرس ترین روزهای زندگیم بود از دیشب نتونستم بخوابم تصور دور بودن از دلبندم خیلی سخت بود ولی مامانی برای اینکه به این سطح برسه خیلی خیلی تلاش کرده و زحمت کشیده و تو عزیز من وقتی بزرگ شدی به مامانیت افتخار می کنی و تصمیمش رو برا یادامه فعالیتهای اجتماعیش...
13 آذر 1390